X
تبلیغات
مناجات با خدا

مناجات با خدا
مذهبی-فرهنگی-هنری


*ورود امام زمان "عج الله تعالي فرجه الشريف" ممنوع*
*یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند
*
*هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند*
*لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...

برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند *
*از اينكه داییش سفر بود و به عروسی نمي رسيد دلخور بود*
* *
*کاش می آمد ...

خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس ...*
* *
*خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند

اگر نیایید دلخور میشوم*
* *
*دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد. همه باشند و خوش بگذرانند*
* *
*تدارک هم ديده بود*
* *
*آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟*
* *
*
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام *
* *
*چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود *
* *
*آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود*
* *
*
همان شبی که هزار شب نمیشود*
* *
*همان شبی که همه به هم محرمند*
* *
*همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود *
* *
*این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست*
* *
*آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید*
**
*همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و
*
*اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود*
* *
*
حق پدری دارد بر ما...*
* *
*
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟*
* *
*
عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.

به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:*
* *
*

(ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)*
* *
*
دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارک!*
* *
*
ولی اي كاش كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم... *
* *
*مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید *
* *
*(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)*
* *
*دخترم من آمدم اما ...

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت*
* *
*و برای خوشبختی دختر دعا کرد!!*

* *




حضرت زهرا سلام الله علیها :
كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ،
پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد
بحار الانوار ، ج 70 ، ص 249
 

[ جمعه چهاردهم تیر 1392 ] [ 21:6 ] [ عطر ياس... ] [ ]

Fwd: داروخانه خداوند

 

داروخانه خداوند

*

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است. مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان

میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چهار تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و

چهار تا بخش مجزا داره . تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه .

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی. امروزه تحقیقات نشون داده که

انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.

مغز گردو شبیه مغز انسان هستش. نیم کره راست و نیم کره چپ . قسمت بالای مغز و پایین مغز. حتی چین خوردگی

های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد . در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان

به مغز را گسترش میدهد.

تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین؟ درسته … شبیه کلیه انسان هست . تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد

کلیه نقش بسزایی داره .

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد. استخوانها تشکیل

شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره . چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود

رو جبران کنه .

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم در خانمها بسیار موثر میباشد. امروزه تحقیقات نشان میدهد که

اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری

میکند . جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه .

انجیر پر از دونه هستش که باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود .

سیب زمینی استامبولی شبیه لوزالمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی می شود .

زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است .

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد. امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را

داراست و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

 
[ پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ] [ 22:33 ] [ عطر ياس... ] [ ]

از دستفروشي تا رئيس جمهوری

چه كسي باور مي كند كه رئيس جمهور كشور روزگاري دست فروشي مي كرده و اصلاً برايش مهم نبوده كه مردم درباره اش چه فكر مي كنند. چون براي او مهم درست زندگي كردن بوده است حالا چه فرقي مي كند كه دست فروشي باشي يا رئيس جمهور."حدود 14 سال داشتم كه قزوين را به قصد تهران ترك گفتم، در تهران، در ابتدا در بازار تهران آهن فروشان به شاگردي مشغول شدم و مدتي را هم به دستفروشي گذراندم. بعد از مدتي دستفروشي، رفتم به تيمچه"حاجب الدوله" چند جايي شاگردي كردم و مجدداً به دستفروشي پرداختم كه مصادف شد با دوران حكومت رزم آرا. روزي رزم آرا تصميم گرفت كه دستفروشها سبزه ميدان را جمع كند و اين باعث شد كه بساط كاسبي ما را هم جمع كردند".
-بعضي ها سعي و تلاش زيادي مي كنند تا به قدرت برسند. چه شب ها كه نمي خوابند چه روزها كه گرسنه آن روز را به شب مي رسانند. اما وقتي كه به آن رسيدند فكر مي كنند تازه اول خوشبختي و آسايش آنهاست. روزي شهيد رجايي يكي از وزيرانش را بر كنار كرد. وقتي از او پرسيدند: چرا چنين كرديد؟ گفت: اين آقا هنوز جا خوش نكرده، مي گويد: خانه سيصد متري ام براي خانواده و محافظينم كوچك است. يكي از خانه هاي مصادره شده طاغوتيان را به من واگذار كنيد يا بفروشيد، تا زن و بچه ام كم تر در عذاب باشند. من به او گفتم:«آقاجان! ما انقلاب نكرديم كه خانه هاي مردم را مصادره كنيم، بعداً خودمان در آن ها سكونت كنيم. ما آمده ايم مشكل مردم را حل كنيم. اگر قرار باشد مثل طاغوتيان در آن خانه ها زندگي كنيم، مشكلات مردم را فراموش خواهيم كرد».
-نماز ستون دين است و نشان مسلماني و چه زيباست كه مسلمان اين نشان نوراني را گرامي بدارد و چه زيباتر كه مديران و مسئولان جامعه رفتار و كردارشان را به اين گوهر زيبا بيارايند." يك بار در حين پرسش و پاسخ مسؤولان، با شنيدن اذان ظهر، خطاب به حضار و جمع گفت: اگر خبر داده باشند براي مدت بيست دقيقه ضرورت دارد ارتباط تلفني با مركزي برقرار كنم، آيا اجازه هست كه همين جا صحبت را متوقف و ادامه آن را بعد از تلفن موكول كنيم؟
حاضران كه از پيشنهاد غير منتظره شهيد رجايي غافل گير و شگفت زده شده بودند، گفتند: اختيار داريد. بله قربان! او گفت: هم اكنون دستگاه بي سيم الهي(اذان) خبر از انجام فريضه ظهر داده است. ما فعلاً وظيفه داريم با اقامه نماز، اين ارتباط را برقرار كنيم. سپس بدون تكليف، لحظه اي بعد در برابر نگاه ناباورانه حضار، با جمعي به نماز ايستاد و اين تكليف الهي را سر وقت انجام داد".

منبع: نشريه انتظار نوجوان.

روحش شاد و یادش گرامی. امیدوارم لیاقت داشته باشیم از شهید رجایی(ره) الگو بگیریم.

    
[ پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ] [ 22:24 ] [ عطر ياس... ] [ ]

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :

))خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ ((

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .

پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.

رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.

سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .

پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .

پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد

پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.

این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .

پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .

این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .

پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .

پیرزن با ناراحتی گفت:

))خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟((

خدا جواب داد :

)) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی ((

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن

همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن

طلب گشایش کار ز کارساز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن

ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد

که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد

که به روی نااميدي در بسته باز کردن

 

"شیخ بهایی"

[ جمعه سوم آذر 1391 ] [ 15:52 ] [ عطر ياس... ] [ ]

http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0" border="0" width="850" height="137">
http://www.ashoora.biz/mazhabi-projects/ziarat_ashoora/largewitdh_ashoora2.swf">

 http://www.ashoora.biz/mazhabi-projects/ziarat_ashoora/largewitdh_ashoora2.swf" wmode=transparent pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" type="application/x-shockwave-flash" name="obj1" width="850" height="137">


[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 13:11 ] [ عطر ياس... ] [ ]
امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَن قَرَاَ فى شَهرِ رَمضانَ آیَة مِن کِتابِ اللهِ کانَ کَمَن خَتَمَ القُرآنَ فِى غَیرِه مِن الشُهُورِ؛

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.(بحار الانوار ج93، ص346)

[ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 ] [ 14:41 ] [ عطر ياس... ] [ ]
"إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُون‏"

"كسانى كه گفتند پروردگار ما خداوند يگانه است سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنها نازل مى‏شوند كه نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است."

چه تعبير جامع و جالبى كه در حقيقت همه نيكى‏ها و صفات برجسته را در بر دارد، نخست دل به خدا بستن و ايمان محكم به او پيدا كردن، سپس تمام زندگى را به رنگ ايمان در آوردن و در محور آن قرار دادن .  

بسيارند كسانى كه دم از عشق اللَّه مى‏زنند، ولى در عمل استقامت ندارند، افرادى سست و ناتوانند كه وقتى در برابر طوفان شهوات قرار مى‏گيرند با ايمان وداع كرده، و در عمل مشرك مى‏شوند، و هنگامى كه منافعشان به خطر مى‏افتد همان ايمان ضعيف و مختصر را نيز از دست مى‏دهند .

   امام على (ع )در يكى از خطبه‏هاى نهج البلاغه اين آيه را با عبارت گويا و پر معنايى تفسير مى‏كند و بعد از تلاوت آن مى‏فرمايد:

"و قد قلتم" ربنا اللَّه" فاستقيموا على كتابه و على منهاج امره و على الطريقة الصالحة من عبادته، ثم لا تمرقوا منها، و لا تبتدعوا فيها، و لا تخالفوا عنها"(خطبه/176):

  شما گفتيد پروردگار ما" اللَّه" است اكنون بر سر اين سخن پايمردى كنيد، بر انجام دستورهاى كتاب او، و در راهى كه فرمان داده، و در طريق پرستش شايسته او، استقامت به خرج دهيد، از دايره فرمانش خارج نشويد، در آئين او بدعت مگذاريد و هرگز با آن مخالفت نكنيد"   

در حديثى كه از امام على بن موسى الرضا ع نقل شده در پاسخ سؤال از تفسير" استقامت" فرمود : "هى و اللَّه ما انتم عليه"

"استقامت همان روش ولايتى است كه شما داريد"  به معنى اين نيست كه مفهوم آيه در مساله ولايت خلاصه شود بلكه چون پذيرش رهبرى ائمه اهل بيت( ع) ضامن بقاء خط توحيد و روش اصيل اسلام و ادامه عمل صالح است، استقامت را به اين معنى تفسير فرموده است.  ‏

 كوتاه سخن اين كه ارزش انسان كه در ايمان و عمل صالح خلاصه مى‏شود در اين آيه در جمله" قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا" منعكس شده، و لذا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام ص آمده كه شخصى خدمتش عرض كرد: اخبرنى بامر اعتصم به:" دستورى به من ده كه به آن چنگ زنم و در دنيا و آخرت اهل نجات شوم".

پيغمبر ص فرمود: قل ربى اللَّه ثم استقم:" بگو پروردگار من اللَّه است و بر اين گفته خود به‏ايست"! سپس مى‏گويد: پرسيدم:" خطرناكترين چيزى كه بايد از آن بترسم چيست"؟ پيامبر ص زبانش را گرفت و فرمود:" اين"! «1» اكنون به‏بينيم كسانى كه اين دو اصل مهم را در وجود خود زنده مى‏كنند مشمول چه مواهبى از سوى خدا هستند.(تفسیرنمونه/۲۰/۲۷۰-۲۷۲)

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:50 ] [ عطر ياس... ] [ ]
 

  روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!". مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد.... سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد. روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود: سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم. مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود.... نتیجه: هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم. . . . هیچ چیز غیر ممکن نیست!

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:37 ] [ عطر ياس... ] [ ]
 

پرسیدم...

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت، پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:36 ] [ عطر ياس... ] [ ]
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که
دوست داری از من بپرسی؟
من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟
خدا جواب داد:
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره
آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج
می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در
حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که
گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی
بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند
انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال
زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین
ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه
احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.
با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که
دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

 


فروغ فرخزاد:

"در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را میبوسند طناب دار تو را میبافند .

مردمی که صادقانه دروغ میگویندو خالصانه به نو خیانت میکنند.

در این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروزتری.!!!!" 

 


سلام دوستهای گلم شرمنده که یه مدت نبودم

ایام فاطمیه رو به ساحت مقدس آقا امام زمان (عج)وعموم مسلمانان جهان مخصوصا شیعیان و دوستان

عزیزم تسلیت عرض میکنم.

[ جمعه دوم اردیبهشت 1390 ] [ 13:8 ] [ عطر ياس... ] [ ]
یابن ادم:

"اکثرمن الزاد فان الطریق بعید بعید وجدد السفینه فان البحر عمیق عمیق وخفف الحمل فان الصراط دقیق دقیق و اخلص العمل فان الناقدبصیر بصیر و کن لی اکن لک "

"ای پسر آدم توشه ات را زیاد کن که راه دور است دور  و کشتی ات را تازهو نو گردان که دریا ژرف است ژرف  وبارت را سبک ساز که جاده باریک است باریک  و کردارت را خالص گردان که سنجشگربیناست بینا  وتو برای من باش تا من برای تو باشم"

 

[ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ] [ 19:40 ] [ عطر ياس... ] [ ]

مامعتقدیم که عشق سرخواهدزد

برپشت ستم کسی تبرخواهدزد

سوگند به هر چهارده ایه نور

سوگندبه زخم های سرشار غرور

اخرشب سرد ماسحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

 

نیمه شعبان عیدمنتظران قطب عالم امکان حجت زمین و زمان صاحب العصر والزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برهمگان مبارک

[ دوشنبه چهارم مرداد 1389 ] [ 20:25 ] [ عطر ياس... ] [ ]

 

خداوند ...
امروز جمعه ...
دلم می گیرد و به یاد آقایم دلتنگ تر از همیشه ام !
من نیز همچون تمام منتظرانِ سرورم ، هرجمعه کمتر پلک می زنم تا زودتر ببینمش !
هرجمعه که کوچه پس کوچه های دل را آب و جارو می کنیم ، برای استقبال از گام
هایی که معطر به عِطر گل یاس اند ...
همه در این اندیشه ایم که : " این جمعه ... جمعه ی وصل است ؟؟؟؟"
مهدی جان !
این منم ...
رو سیاه ترینِ منتظرانت !
به ستوه آمده از این همه نخوت و کینه و بوی تعفنی که دنیا را فراگرفته است !
از کودکی آموختم وآموختیم که : دنیا مرزعه آخرت است ؛
پس ... هرچه داشتیم ، کاشتیم !
"اندک اندک" ، هرچه که بود ... !
وامروز این مزرعه با تمام اندک محصولش ، غرق آتشی از کینه و نفرتِ شیطان است!
نفرتی که منِ انسان* ، بازیگر آنم !

جانم به فدایت ...
امروز در این هوای غبار آلود ، چَشم ، چَشم را نمی بیند ، چه رسد که دل ... دل را ؟!
هر دم که فرو می بریم ، به شوق عطر حضور توست ؛ ورنه این هوا غریب است ...
و همچو بغضِ گلوی تمام دلشکستگانت ... سنگین !
مفهوم زندگانیم ...
از گذشته هیچ کودکی به دنیا نیامد مگر با ... گریه ؛
حال این گریه از کجا بود ؟ فقط خدا می داند ...
همواره اندیشیده ایم ، که شاید از فراغ تنها آغوش مهربان و بی منت بود ؛
و این بغض و گریه ، بر گلو می ماند و پنهان بود تا ... وصال !
اما امروز چه بر سر انسان آمده که قهقهه می زند ، بر آن هق هق عاشقانه ؟!
این شریف ترین مخلوق چه کرده که ، پلیدترین مخلوق او را به سخره گرفته است ؟
صدای قهقهه های شیطان آزارم می دهد ، حتی گوش خراش تر از آنروز است ...
همانروز که ... هبوط یافتم !!!!!!!!
ای پسر فاطمه ...
امروز گرچه دستمان تهی ست و سرد ، اما دل همواره لبریز گرمای عشق توست !
این روزها نجوا ، نجوای العجل است برای ظهور منجی* ...
که البته شیطان کمر همت خود را بسته تا این واژه را نیز همچون انسانیتِ انسان ها ،
به بازی گرفته و باب میل خود معنا بخشد ...
اما به خداوندگاری که در هیچ کجای دنیا نیافتم همچو او را ، که تو تنها آرامشبخش
این همه بشر هستی و تنها تو منجی بودی و می مانی !
عزیز زندگانیم ... گرچه دل ، تنگ است ، اما مجال تنگ تر ...
فقط می خواهم بگویم : " امروز همچو هرجمعه دیگر ، دستان منتظرانت دخیلند بر
آستان پر مهر خداوند ، تا مگر ... ! "
اللهم عجل لولیک الفرج ( عج )

 

[ یکشنبه سوم مرداد 1389 ] [ 13:21 ] [ عطر ياس... ] [ ]

 رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند:

"اِنّی تارِکُ فیکم الثَقَلینَ کِتاب الله وَ عِترَتی"

 

قران بنال از دست اکثر ما مسلمانان که :                 

از تو نوایی ساخته ایم که وقتی آن نوا را میشنویم اول چیزی که به ذهنمان میرسد این است:چه کسی مرده؟

قران ما سختمان است به آیه ی"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"عمل کنیم! اما برای عمل به آیه ی" کُلُوا وَ شرَبُوا" اهتمام تام داریم! و در ادامه "وَ لا تُسرِفُوا"را عطف به"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"میکنیم!

قران سخت است که برای درک عظمت خدا و اوج قدرتش در"اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُکَ بِاصحابِ الفیلِ"غرق شویم اما میتوانیم برای خنداندن ملت به "نادر"بگوییم مثل ابرهه از همه جا بر سرش سنگ میبارد!

قران"فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرةٍ شَرًا یَرَه"را چه کار کنیم! نیستی در زندگیمان! که ببینی چقدر از این آیه متاثر هستیم!! ذره ای شر نداریم! شر شده اشرار! و ما به فکر طرح جمع آوری اشرار هستیم!

قران میخوانیم"اِهدِنَا الصِراطَ المُستَقیم"اما بدمان نمی آید خدا راه راست را به سویمان کج کند!

قران ببخش که گفتی"اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللهِ اَتقاکُم" ولی ما به جای "اَتقاکُم"صفات تفضیلی دیگری گذاشتیم!

قران گفتی"لَتَجِدَنَّ اَشدَ الناسِ عَداوَةً لِلَّذينَ امَنُوا اليَهودَ وَ الذينَ اَشرَكُوا و..."مائده‌/ آيه 82 و چقدر راست گفتی! ببین! همین دشمنان که برای ما شناساندی علیه ما دست به کار شده اند! ولی ما درس دشمن شناسی را خوب یاد نگرفتیم! و مقابله به مثلمان خوب نبود! هنوز با خودمان درگیریم! چرا که یادنگرفتیم"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"!

همان دشمنانی که معرفی کردی "فرقان الحق"را ساخته اند و گفتند ورژن جدید قران این است!! ولی ما در تفسیر و تاویل قران خودمان مانده ایم! قران را در جامعه عملی نکرده ایم.بوسیده ایم گذاشته ایم برسر طاقچه! البته دروغ نباشد! هنگام آمدن عروس تیمناْ و تبرکاْ ذکری از قران میکنیم!

"آیات شیطانی"همین اسفند 88 دو بار در عراق تجدید چاپ شد! ما هم شنیدیم! یاد شهید مازح هم نیفتادیم! اصلا مگر چقدر مهم است؟

در فیلم" فتنه " آیه ی جهاد قران شد نماد خشونت و ترویج تروریسم! ما هم نشستیم و فیلمش را دیدم و محکومش کردیم! البته شنیدم جهت مقابله با این توطئه ایران هم کار میکند ولی هنوز خبر تازه ای نشنیده ایم!

در هالیوود"مصائب مسیح" و "وسوسه ی مسیح" و"ده فرمان" و "یوسف و زلیخا" میسازند اما مسیح و موسی و یوسف آن ها مسیح و یوسف و موسای تو نیست! البته یوسف و زلیخای ما هم زیاد جالب نبود!

"سنگسار ثریا" هم اسلام و احکام آن را هدف قرار دادند. ماهم سی دی اش را دیدیم و باز محکومشان کردیم! دخترخاله ام بعد دیدن فیلم چقدر هم گریه کرده بود! آخی! خدا میداند چند تا از این دخترخاله ها در ایران است!

قران اصلا مگر خودت نگفتی"اِنّا نَحنُ نَزّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَه لَحافِظُون" 9/حجر . پس بگذار راحت باشیم! و در کل قران حلالمان کن!


 

فرازی از حکمت ۲۲۸ : ... آن کس که قران بخواند و وارد آتش جهنم شود حتما از کسانی است که آیات الهی را بازیچه قرار داده است و آن کس که قلب او با دنیا پیوند خورد همواره جانش گرفتار سه مشکل است.اندوهی رها نشدنی.حرصی جدا نشدنی و ارزویی نایافتنی!

[ شنبه پانزدهم خرداد 1389 ] [ 14:59 ] [ عطر ياس... ] [ ]

خداوندا..

 

 آنچه را تو زود میخواهی دیر نخواهم

 

و آنچه را تو دیر میخواهی زود نخواهم

 

زنده یاد دکتر علی شریعتی

[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 1:27 ] [ عطر ياس... ] [ ]
خدای من ! به آنها که دوستشان دارم و از دوستی با من گریزانند بیاموزکه:

"دوست داشتن

عشق ورزیدن آنها  حق منست

آنان مختارند مرا دوست بدارند یا که رد کنند

اما دوست داشتن عشق ورزیدن به آنها حق منست

حقی ست که خداوند متعال

آنرا بر من

مسلم  نموده است!...

پس آنان با ظلم بر من

نمی توانند حق مرا از من باز ستانند

وبا خود خواهی  مرا از دوست داشتن خویش باز بدارند!..."

[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 1:15 ] [ عطر ياس... ] [ ]
انسان درخت توحيد است ميوه ي اين درخت ظهور صفات خدايي است وتا اين ثمره را نداده كامل نيست حد كمال انسان اين است كه به خدا برسد يعني مظهر صفات حق شود

پس سعي كنيم كه صفات خدايي در ما زنده شود: او كريم است ما هم كريم باشيم . او رحيم است ما هم رحيم باشيم. او ستار است ما هم ستار باشيم......

اگر مي خواهي خدا تو را صدا كند قدري معرفت پيدا كن و با او معامله كن......

                                   

زهر چه غير يار استغفر الله                            ز بود  مستعار  استغفر الله

دمي كان بگذرد بي ياد رويش                         از آن دم بي شمار استغفرالله

زبان كان تر به ذكر دوست نبود                        ز سرش  الحذر  استغفر الله

سر آمد عمر ويك ساعت زغفلت                       نگشتم هوشيار استغفر الله

جواني رفت وپيري هم سر آمد                         نكردم هيچ كار استغفر الله

(بر گرفته از كتاي كيمياي محبت)

                                   

[ شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ] [ 12:59 ] [ عطر ياس... ] [ ]


اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم
اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشي
تو آنچناني كه من دوست دارم
پس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان
 
آمين
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ] [ 20:22 ] [ عطر ياس... ] [ ]
مولاي وقت آمدنت دير شد بيا
           اين دل در انتظار فرج پير شد بيا
                         اين جمعه هم گذشت و ليكن نيامدي
                                            آيات غربتم همه تفسير شد بيا
                                                        

هر شب به ياد حال لبت گريه مي كنم
                     عكست ميان آينه تفسير شد بيا
                                      در دفتر م به ياد تو نرگس كشيده ام
                                                        نرگس هم از فراغ تو دلگير شد بيا
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ] [ 19:43 ] [ عطر ياس... ] [ ]
لقمان حکیم(ره)پسر را گفت:امروز طعام مخور و روزه دار و هر چه بر زبان راندی بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتی بر من بخوان انگاه روزه ات را بگشا و طعام خور.                                         شبانگاه پسر هر چه نوشته بود خواند. دیر وقت شد وطعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد وپسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود نوشت وتا نوشته را برخواند آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم هیچ نگفت شب پدر از او خواست تا کاغذها بیاورد و نوشته ها برخواند . پسر گفت: امروز هیچ نگفته ام تا برخوانم.لقمان گفت: پس بیا و از این نان که در سفره است بخور و بدان که روز قیامت آنان که کم گفته اند چنان حال خوشی دارند که اکنون تو داری.

[ چهارشنبه هشتم آبان 1387 ] [ 11:36 ] [ عطر ياس... ] [ ]
اي خداي من.اي آفريدگار من .اي همه ي هستيم

بر من اين نعمت را ارزاني دار كه:

      بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن

      بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن

       بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

                                         زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم

                                                و در عفو كردن است كه بخشيده مي شويم

                                                                و در مردن است كه حيات جاويد مي يابيم

[ سه شنبه نهم مهر 1387 ] [ 14:22 ] [ عطر ياس... ] [ ]
[ سه شنبه نهم مهر 1387 ] [ 13:56 ] [ عطر ياس... ] [ ]
گفتم : خسته ام
گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
"از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53)

گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟
گفت:* فاذ كروني اذكركم*
" مرا ياد كنير تا شما را ياد كنم."(بقرة/152)

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ*
"تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63)

گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟
گفت:*و اتبع  ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله*
" كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خحدا خودش حكم كند.(يونس/109)

گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه!
گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم*
"شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)

گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟
گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم*
" خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است"

گفتم: دلم گرفته
گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا*
" (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58)

گفتم: اصلآ  بي خيال! توكلت علي الله
گفت:* ان الله يحب المتوكلين*
"خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159)

گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار  انگار گفتي ك حواست رو خوب جمع كن يادت باشه:
گفت:* و من الناس  من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة*
" بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11)

گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم
گفت:*فاني قريب*
" من كه نزديكم"(بقره/186)

گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم
گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
"هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟)

نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك
گفت:* اليس الله بكاف عبده*
"خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟)

گفتم در برابر اين هنه مهربانيت چه كنم؟
گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ*
"اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تايكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟)

گفتم:غير از تو كسي را ندارم
گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد*
"از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16)

گفتم: ...
گفت: ...
[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ] [ 18:35 ] [ عطر ياس... ] [ ]
روزي مردي خواب عجيبي ديد.

ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي انها نگاه مي كند .

هنگام ورود دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند وتند تند نهمه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند باز مي كنند و انها را داخل جعبه هايي مي گذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد: شما داريد چكار مي كنيد؟

فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم را از خداوند تحويل مي گيريم .

مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را داخل پاكت مي كنند و انها را توسط پيكهايي به زمين مي فرستند .

مرد پرسيد :شماها چكار مي كنيد ؟

يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم .

مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته را ديد كه بيكار نشسته .

مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چه مي كنيد وچرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولي عده ي بسيار كمي جواب مي دهند .

مرد از فرشته پرسيد :مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد : بسيار ساده فقط كافيست بگويند:خدايا شكر

واقعا تو اطراف ما خيلي ها اين جوري اند .از كساني كه اين مطلب رو مي خوانند خواهش مي كنم كه فقط چند دقيقه فكر كنيد فقط به نعمتهايي كه به شما داده و برا يچند لحظه تصور منيد كه اگه چند تا از اين نعمتها (اگه يه چشم نداشتين يا پا يا خانواده ي سالم ....)چكار مي كرديد .پس خدا رو به خاطر نعمتهايي كه دارين شكر كنيد تا مورد غضب خداوند قرار نگيريد

اميدوارم به دردتون بخوره


[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 17:39 ] [ عطر ياس... ] [ ]
عشق روان وجاری است
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ] [ 17:38 ] [ عطر ياس... ] [ ]
  1.  زندگی موهبتی است که به ما ارزانی شده است و تا وقتی امید هست ، زندگی هست .
  2. ما قدرت آنرا داریم که نومیدی را به امید، شکست را به پیروزی و اشک را به خنده مبدل سازیم بشرطی که به زندگی و شگفتیهای آن ، به لذت ها ، نا امیدی ها، تلاش ها ، رنجها و دردهای( بله ) بگوئیم.
  3.  اگر بکوشیم کلماتی از قبیل: «بله» ، « امکان دارد» ، « همیشه »، « امیدوارم»و«می توانم» را در فرهنگ لغات خود و اعضای خانواده وارد کنیم آنگاه شاهد تجلی شادیها خواهیم بود.
  4.  ما قدرت آن را داریم که همه پدیده های شادی بخش زندگی را در اختیار داشته باشیم و آنها را برای خود خلق نمائیم ، فقط کافیست تصمیم به تغییر بگیریم.
  5.  اندیاگر تصمیم بگیریم از امروز هر لحظه با عشق و غوطه ور در عشق زندگی کنیم معنی و مفهوم حیات و شاد زیستن را بهتر در ک خواهیم کرد و از آن لذت خواهیم برد. بقول نازك انديشي:
  6.  ( زندگی ریاضیات است ، پس بیائیم اعتماد را در زاویه چشمانمان جای دهیم، شادي را به توان برسانیم ، غم و اندوه را تفریق کنیم، کینه و نفرت را جذر بگیریم و همدلی و دوستی را ضرب کنیم و محیط و مساحت محبت را در دایره قلب دیگران بدست آوریم). 
[ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 20:2 ] [ عطر ياس... ] [ ]
[ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 9:39 ] [ عطر ياس... ] [ ]
[ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ] [ 23:22 ] [ عطر ياس... ] [ ]
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اوّل
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه ی زیبایی و زشتی
به روی یکدیگر، ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این
مخلوق را دارد
وگر نه من به جای او بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد
[ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ] [ 23:16 ] [ عطر ياس... ] [ ]
 

"اَ لَا یَا اَیُّهاالمَامُولُ فِی کُلِّ حَاجَتٍ الَیکَ شَکَوتُ الصُّرفَا سَمع شِکَایَتِی "

هر حاجت ونیازی داشته باشم امید ودلبستگیم فقط به تو است و اگر ضرر وزیان وناراحتی به من برسد

به تو پناهنده می شوم و شکایت دردم را به تو می گویم وچاره ی انرا فقط از تو می جویم می خواهم به

شکوه های دلم توجه کنی.

خدایا خیلی دوستت دارم.خواهش می کنم همیشه یاورم باش .

[ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ] [ 20:56 ] [ عطر ياس... ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بار خدایا
ما را از نمازگزارانی قرار بده که با تو مناجات می کنند وتو با انان نجوا می کنی، باتو به سخن می نشینند وتو با انان در زرفای خردهاشان سخن می گویی، تابلکه از ناحیه ی چشمها، گوشها ودلهایمان از نور روشنایی برگیریم
منزهی تو،
ای کسی که نزد هر جاهل شناخته شده ای (معروف عند کل جاهل )،
بلکه هر موجودی بوسیله ی تو شناخته شده(تعرفت لکل شی)،
ما را به حق خودت عارف گردان وبه سوی خویش مشتاق فرما،
واز روی آوری به غیر خودت بی میل کن،
به حق همه ی پیامبران و مقربان درگاهت ،به ویژه حضرت محمد و آل اطهار او




من دلم مي خواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند
آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي مي خواهد وارد خانه ي پر
مهر وصفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي
دلهاست
شرط ان داشتن
يك دل بي رنگ ورياست
بر درش برگ گلي مي كوبم
و به يادش با قلم سبز بهار
مينويسم
اي دوست خانه ي دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه ي دوست كجاست
امکانات وب
ایران رمان