|
مناجات با خدا مذهبی-فرهنگی-هنری
|
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت : ))خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ (( خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت . پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت. سپس نشست و منتظر ماند. چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد . پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود . پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست. نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد . پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد . این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد . پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد. شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید . پیرزن با ناراحتی گفت: ))خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟(( خدا جواب داد : )) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی (( همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن طلب گشایش کار ز کارساز کردن پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد که به روی نااميدي در بسته باز کردن
"شیخ بهایی" [ جمعه سوم آذر 1391 ] [ 15:52 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 13:11 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
امام رضا علیه السلام فرمودند:
مَن قَرَاَ فى شَهرِ رَمضانَ آیَة مِن کِتابِ اللهِ کانَ کَمَن خَتَمَ القُرآنَ فِى غَیرِه مِن الشُهُورِ؛ هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.(بحار الانوار ج93، ص346) [ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 ] [ 14:41 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
"إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُون"
"كسانى كه گفتند پروردگار ما خداوند يگانه است سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنها نازل مىشوند كه نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است." چه تعبير جامع و جالبى كه در حقيقت همه نيكىها و صفات برجسته را در بر دارد، نخست دل به خدا بستن و ايمان محكم به او پيدا كردن، سپس تمام زندگى را به رنگ ايمان در آوردن و در محور آن قرار دادن . بسيارند كسانى كه دم از عشق اللَّه مىزنند، ولى در عمل استقامت ندارند، افرادى سست و ناتوانند كه وقتى در برابر طوفان شهوات قرار مىگيرند با ايمان وداع كرده، و در عمل مشرك مىشوند، و هنگامى كه منافعشان به خطر مىافتد همان ايمان ضعيف و مختصر را نيز از دست مىدهند . امام على (ع )در يكى از خطبههاى نهج البلاغه اين آيه را با عبارت گويا و پر معنايى تفسير مىكند و بعد از تلاوت آن مىفرمايد: "و قد قلتم" ربنا اللَّه" فاستقيموا على كتابه و على منهاج امره و على الطريقة الصالحة من عبادته، ثم لا تمرقوا منها، و لا تبتدعوا فيها، و لا تخالفوا عنها"(خطبه/176): شما گفتيد پروردگار ما" اللَّه" است اكنون بر سر اين سخن پايمردى كنيد، بر انجام دستورهاى كتاب او، و در راهى كه فرمان داده، و در طريق پرستش شايسته او، استقامت به خرج دهيد، از دايره فرمانش خارج نشويد، در آئين او بدعت مگذاريد و هرگز با آن مخالفت نكنيد" در حديثى كه از امام على بن موسى الرضا ع نقل شده در پاسخ سؤال از تفسير" استقامت" فرمود : "هى و اللَّه ما انتم عليه" "استقامت همان روش ولايتى است كه شما داريد" به معنى اين نيست كه مفهوم آيه در مساله ولايت خلاصه شود بلكه چون پذيرش رهبرى ائمه اهل بيت( ع) ضامن بقاء خط توحيد و روش اصيل اسلام و ادامه عمل صالح است، استقامت را به اين معنى تفسير فرموده است. كوتاه سخن اين كه ارزش انسان كه در ايمان و عمل صالح خلاصه مىشود در اين آيه در جمله" قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا" منعكس شده، و لذا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام ص آمده كه شخصى خدمتش عرض كرد: اخبرنى بامر اعتصم به:" دستورى به من ده كه به آن چنگ زنم و در دنيا و آخرت اهل نجات شوم". پيغمبر ص فرمود: قل ربى اللَّه ثم استقم:" بگو پروردگار من اللَّه است و بر اين گفته خود بهايست"! سپس مىگويد: پرسيدم:" خطرناكترين چيزى كه بايد از آن بترسم چيست"؟ پيامبر ص زبانش را گرفت و فرمود:" اين"! «1» اكنون بهبينيم كسانى كه اين دو اصل مهم را در وجود خود زنده مىكنند مشمول چه مواهبى از سوى خدا هستند.(تفسیرنمونه/۲۰/۲۷۰-۲۷۲) [ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:50 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!". مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد.... سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد. روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود: سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم. مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود.... نتیجه: هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم. . . . هیچ چیز غیر ممکن نیست! [ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:37 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
پرسیدم... چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ با كمي مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس براي آينده آماده شو . ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن ، وهيچگاه به باورهايت شک نکن . زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني . پرسيدم ، آخر .... ، و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ، قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر . كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را .. بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي . موفقيت، پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن .. داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... : هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ، آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ، شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند . مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ، مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني .. به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد : زلال باش ... ، زلال باش .... ، فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ، زلال كه باشي ، آسمان در توست [ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:36 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟ پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید. خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟ من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟ خدا جواب داد: - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند. - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند. -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند. - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند. دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت... سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟ خدا پاسخ داد: - اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند. - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند. - اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند. - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند. - یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است. - اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند. - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند. با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟ خدا لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"
فروغ فرخزاد: "در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را میبوسند طناب دار تو را میبافند . مردمی که صادقانه دروغ میگویندو خالصانه به نو خیانت میکنند. در این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروزتری.!!!!"
سلام دوستهای گلم شرمنده که یه مدت نبودم ایام فاطمیه رو به ساحت مقدس آقا امام زمان (عج)وعموم مسلمانان جهان مخصوصا شیعیان و دوستان عزیزم تسلیت عرض میکنم. [ جمعه دوم اردیبهشت 1390 ] [ 13:8 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
یابن ادم:
"اکثرمن الزاد فان الطریق بعید بعید وجدد السفینه فان البحر عمیق عمیق وخفف الحمل فان الصراط دقیق دقیق و اخلص العمل فان الناقدبصیر بصیر و کن لی اکن لک " "ای پسر آدم توشه ات را زیاد کن که راه دور است دور و کشتی ات را تازهو نو گردان که دریا ژرف است ژرف وبارت را سبک ساز که جاده باریک است باریک و کردارت را خالص گردان که سنجشگربیناست بینا وتو برای من باش تا من برای تو باشم"
[ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ] [ 19:40 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
برپشت ستم کسی تبرخواهدزد سوگند به هر چهارده ایه نور سوگندبه زخم های سرشار غرور اخرشب سرد ماسحر می گردد مهدی به میان شیعه برمی گردد
نیمه شعبان عیدمنتظران قطب عالم امکان حجت زمین و زمان صاحب العصر والزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برهمگان مبارک [ دوشنبه چهارم مرداد 1389 ] [ 20:25 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
خداوند ... جانم به فدایت ...
[ یکشنبه سوم مرداد 1389 ] [ 13:21 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند: "اِنّی تارِکُ فیکم الثَقَلینَ کِتاب الله وَ عِترَتی"
قران بنال از دست اکثر ما مسلمانان که : از تو نوایی ساخته ایم که وقتی آن نوا را میشنویم اول چیزی که به ذهنمان میرسد این است:چه کسی مرده؟ قران ما سختمان است به آیه ی"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"عمل کنیم! اما برای عمل به آیه ی" کُلُوا وَ شرَبُوا" اهتمام تام داریم! و در ادامه "وَ لا تُسرِفُوا"را عطف به"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"میکنیم! قران سخت است که برای درک عظمت خدا و اوج قدرتش در"اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُکَ بِاصحابِ الفیلِ"غرق شویم اما میتوانیم برای خنداندن ملت به "نادر"بگوییم مثل ابرهه از همه جا بر سرش سنگ میبارد! قران"فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرةٍ شَرًا یَرَه"را چه کار کنیم! نیستی در زندگیمان! که ببینی چقدر از این آیه متاثر هستیم!! ذره ای شر نداریم! شر شده اشرار! و ما به فکر طرح جمع آوری اشرار هستیم! قران میخوانیم"اِهدِنَا الصِراطَ المُستَقیم"اما بدمان نمی آید خدا راه راست را به سویمان کج کند! قران ببخش که گفتی"اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللهِ اَتقاکُم" ولی ما به جای "اَتقاکُم"صفات تفضیلی دیگری گذاشتیم! قران گفتی"لَتَجِدَنَّ اَشدَ الناسِ عَداوَةً لِلَّذينَ امَنُوا اليَهودَ وَ الذينَ اَشرَكُوا و..."مائده/ آيه 82 و چقدر راست گفتی! ببین! همین دشمنان که برای ما شناساندی علیه ما دست به کار شده اند! ولی ما درس دشمن شناسی را خوب یاد نگرفتیم! و مقابله به مثلمان خوب نبود! هنوز با خودمان درگیریم! چرا که یادنگرفتیم"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"! همان دشمنانی که معرفی کردی "فرقان الحق"را ساخته اند و گفتند ورژن جدید قران این است!! ولی ما در تفسیر و تاویل قران خودمان مانده ایم! قران را در جامعه عملی نکرده ایم.بوسیده ایم گذاشته ایم برسر طاقچه! البته دروغ نباشد! هنگام آمدن عروس تیمناْ و تبرکاْ ذکری از قران میکنیم! "آیات شیطانی"همین اسفند 88 دو بار در عراق تجدید چاپ شد! ما هم شنیدیم! یاد شهید مازح هم نیفتادیم! اصلا مگر چقدر مهم است؟ در فیلم" فتنه " آیه ی جهاد قران شد نماد خشونت و ترویج تروریسم! ما هم نشستیم و فیلمش را دیدم و محکومش کردیم! البته شنیدم جهت مقابله با این توطئه ایران هم کار میکند ولی هنوز خبر تازه ای نشنیده ایم! در هالیوود"مصائب مسیح" و "وسوسه ی مسیح" و"ده فرمان" و "یوسف و زلیخا" میسازند اما مسیح و موسی و یوسف آن ها مسیح و یوسف و موسای تو نیست! البته یوسف و زلیخای ما هم زیاد جالب نبود! "سنگسار ثریا" هم اسلام و احکام آن را هدف قرار دادند. ماهم سی دی اش را دیدیم و باز محکومشان کردیم! دخترخاله ام بعد دیدن فیلم چقدر هم گریه کرده بود! آخی! خدا میداند چند تا از این دخترخاله ها در ایران است! قران اصلا مگر خودت نگفتی"اِنّا نَحنُ نَزّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَه لَحافِظُون" 9/حجر . پس بگذار راحت باشیم! و در کل قران حلالمان کن!
فرازی از حکمت ۲۲۸ : ... آن کس که قران بخواند و وارد آتش جهنم شود حتما از کسانی است که آیات الهی را بازیچه قرار داده است و آن کس که قلب او با دنیا پیوند خورد همواره جانش گرفتار سه مشکل است.اندوهی رها نشدنی.حرصی جدا نشدنی و ارزویی نایافتنی! [ شنبه پانزدهم خرداد 1389 ] [ 14:59 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
خداوندا..
آنچه را تو زود میخواهی دیر نخواهم
و آنچه را تو دیر میخواهی زود نخواهم
زنده یاد دکتر علی شریعتی [ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 1:27 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
خدای من ! به آنها که دوستشان دارم و از دوستی با من گریزانند بیاموزکه:
"دوست داشتن عشق ورزیدن آنها حق منست آنان مختارند مرا دوست بدارند یا که رد کنند اما دوست داشتن عشق ورزیدن به آنها حق منست حقی ست که خداوند متعال آنرا بر من مسلم نموده است!... پس آنان با ظلم بر من نمی توانند حق مرا از من باز ستانند وبا خود خواهی مرا از دوست داشتن خویش باز بدارند!..." [ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 1:15 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
انسان درخت توحيد است ميوه ي اين درخت ظهور صفات خدايي است وتا اين ثمره را نداده كامل نيست حد كمال انسان اين است كه به خدا برسد يعني مظهر صفات حق شود پس سعي كنيم كه صفات خدايي در ما زنده شود: او كريم است ما هم كريم باشيم . او رحيم است ما هم رحيم باشيم. او ستار است ما هم ستار باشيم...... اگر مي خواهي خدا تو را صدا كند قدري معرفت پيدا كن و با او معامله كن......
زهر چه غير يار استغفر الله ز بود مستعار استغفر الله دمي كان بگذرد بي ياد رويش از آن دم بي شمار استغفرالله زبان كان تر به ذكر دوست نبود ز سرش الحذر استغفر الله سر آمد عمر ويك ساعت زغفلت نگشتم هوشيار استغفر الله جواني رفت وپيري هم سر آمد نكردم هيچ كار استغفر الله (بر گرفته از كتاي كيمياي محبت)
[ شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ] [ 12:59 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشي تو آنچناني كه من دوست دارم پس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين [ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ] [ 20:22 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
مولاي وقت آمدنت دير شد بيا اين دل در انتظار فرج پير شد بيا اين جمعه هم گذشت و ليكن نيامدي آيات غربتم همه تفسير شد بيا هر شب به ياد حال لبت گريه مي كنم عكست ميان آينه تفسير شد بيا در دفتر م به ياد تو نرگس كشيده ام نرگس هم از فراغ تو دلگير شد بيا [ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ] [ 19:43 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
لقمان حکیم(ره)پسر را گفت:امروز طعام مخور و روزه دار و هر چه بر زبان راندی بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتی بر من بخوان انگاه روزه ات را بگشا و طعام خور. شبانگاه پسر هر چه نوشته بود خواند. دیر وقت شد وطعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد وپسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود نوشت وتا نوشته را برخواند آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم هیچ نگفت شب پدر از او خواست تا کاغذها بیاورد و نوشته ها برخواند . پسر گفت: امروز هیچ نگفته ام تا برخوانم.لقمان گفت: پس بیا و از این نان که در سفره است بخور و بدان که روز قیامت آنان که کم گفته اند چنان حال خوشی دارند که اکنون تو داری.
[ چهارشنبه هشتم آبان 1387 ] [ 11:36 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
اي خداي من.اي آفريدگار من .اي همه ي هستيم بر من اين نعمت را ارزاني دار كه: بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم و در عفو كردن است كه بخشيده مي شويم و در مردن است كه حيات جاويد مي يابيم [ سه شنبه نهم مهر 1387 ] [ 14:22 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
![]()
[ سه شنبه نهم مهر 1387 ] [ 13:56 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
گفتم : خسته ام گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله * "از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53) گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟ گفت:* فاذ كروني اذكركم* " مرا ياد كنير تا شما را ياد كنم."(بقرة/152) گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟ گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ* "تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63) گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟ گفت:*و اتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله* " كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خحدا خودش حكم كند.(يونس/109) گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه! گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم* "شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216) گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟ گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم* " خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است" گفتم: دلم گرفته گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا* " (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58) گفتم: اصلآ بي خيال! توكلت علي الله گفت:* ان الله يحب المتوكلين* "خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159) گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار انگار گفتي ك حواست رو خوب جمع كن يادت باشه: گفت:* و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة* " بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11) گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم گفت:*فاني قريب* " من كه نزديكم"(بقره/186) گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال * "هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟) نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك گفت:* اليس الله بكاف عبده* "خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟) گفتم در برابر اين هنه مهربانيت چه كنم؟ گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ* "اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تايكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟) گفتم:غير از تو كسي را ندارم گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد* "از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16) گفتم: ... گفت: ... [ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ] [ 18:35 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي انها نگاه مي كند . هنگام ورود دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند وتند تند نهمه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند باز مي كنند و انها را داخل جعبه هايي مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد: شما داريد چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم را از خداوند تحويل مي گيريم . مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را داخل پاكت مي كنند و انها را توسط پيكهايي به زمين مي فرستند . مرد پرسيد :شماها چكار مي كنيد ؟ يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم . مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته را ديد كه بيكار نشسته . مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چه مي كنيد وچرا بيكاريد؟ فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولي عده ي بسيار كمي جواب مي دهند . مرد از فرشته پرسيد :مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد : بسيار ساده فقط كافيست بگويند:خدايا شكر واقعا تو اطراف ما خيلي ها اين جوري اند .از كساني كه اين مطلب رو مي خوانند خواهش مي كنم كه فقط چند دقيقه فكر كنيد فقط به نعمتهايي كه به شما داده و برا يچند لحظه تصور منيد كه اگه چند تا از اين نعمتها (اگه يه چشم نداشتين يا پا يا خانواده ي سالم ....)چكار مي كرديد .پس خدا رو به خاطر نعمتهايي كه دارين شكر كنيد تا مورد غضب خداوند قرار نگيريد اميدوارم به دردتون بخوره [ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 17:39 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ] [ 17:38 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
[ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 20:2 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
[ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 9:39 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
[ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ] [ 23:22 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
[ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ] [ 23:16 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
"اَ لَا یَا اَیُّهاالمَامُولُ فِی کُلِّ حَاجَتٍ الَیکَ شَکَوتُ الصُّرفَا سَمع شِکَایَتِی " هر حاجت ونیازی داشته باشم امید ودلبستگیم فقط به تو است و اگر ضرر وزیان وناراحتی به من برسد به تو پناهنده می شوم و شکایت دردم را به تو می گویم وچاره ی انرا فقط از تو می جویم می خواهم به شکوه های دلم توجه کنی. خدایا خیلی دوستت دارم.خواهش می کنم همیشه یاورم باش . [ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ] [ 20:56 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
[ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ] [ 18:57 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
مناجات با خدا، زيباست و آنان كه اين زيبايى را چشيدهاند و دريافتهاند، لحظهاى از آن حال خوش را با دنيا و حتى آخرت عوض نمىكنند و از دوست جز دوست نمىطلبند. معصومانعليهم السلام راه اينگونه راز و نياز را به ما نمودهاند و چه زيباست با دعاهاى آنان، خدا را بخوانيم و درد دل بر دوست ببريم و بدين وسيله از غير دوست ببريم. [ چهارشنبه هفتم آذر 1386 ] [ 22:46 ] [ عطر ياس... ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |